تبلیغات
آموزش - موزیک - عکس - مشاهیر نیشابور
 
 
پیام سایت :
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم     وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم       با هفت هزار سالگان سر بسریم
رباعیات خیام
مشاهیر
 

پرویز مشکاتیان

خیام

عطار

حیدر یغما

ادیب نیشابوری

فخ تمیمی

http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2012/09/fkvh-15.jpg

پرویز مشکاتیان (24 اردیبهشت 1334 نیشابور - 29 شهریور 1388 تهران) آهنگساز، موسیقی دان، نوازنده سرشناس سنتور، استاد دانشگاه و پژوهشگر نامی ایران بود.

پرویز مشکاتیان در سال ۱۳۳۴ در نیشابور به دنیا آمد. او مقدمات موسیقی را از شش سالگی نزد پدرش، حسن مشکاتیان، که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه تار بود، آموخت. وی آموختن موسیقی را در طول تحصیل در زادگاهش، نیشابور پی گرفت و تا پایان دورهٔ متوسطه همچنان در پیشگاه پدر به فراگیری و تمرین مشغول بود. مشکاتیان در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنری زیبا در دانشکاه تهران شد و به آموختن ردیف میرزا عبدالله نزد نور علی خان برومند و ردیف موسیقی سنتی نزد دکتر داریوش صفوت پرداخت. وی همزمان با آموزش ردیف، مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمد تقی مسعودیه، دکتر مهدی برکشلی، عبدالله حوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فرا گرفت.

او نوازندگی سنتور را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی  به صورت بسیار جدی ادامه داد و توانست در نوازندگی این ساز به مهارت ویژه و چشمگیری دست پیدا کند و همچنین توانست کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی و نوازندگی سنتور به ویژه در زمینهٔ ساخت قطعات همنوازی (ارکسترال) ، تصنیف و نیز تکنوازی انجام دهد. مشکاتیان در این سال‌ها، کنسرت‌های متعددی با خوانندگانی چون پریسا و هنگامه اخوان اجرا کرد و در سال ۱۳۵۶، گروه عارف را تشکیل داد. وی در آزمون موسیقی بارید که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌گردید، به همراه پیشنگ کامکار مقام نخست در رشتهٔ سنتور و همراه با داریوش طلایی، مقام ممتاز در ردیف‌نوازی را به دست‌آورد. وی همسر سابق افسانه شجریان بوده و صاحب دو فرزند به نامهای اوا و ایین است.


http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2012/09/parviz-meshkatian.jpg

مشکاتیان از سال 1356، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد، ولی پس از واقعه 17 شهریور 1357 از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد ، سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمد رضا شجزیان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سر عشق، نوا، دستان، گنبد مینا و جان عشاق بود. وی در همهٔ این آثار، به عنوان آهنگ‌ساز و نوازندهٔ سنتور (در سر عشق به عنوان نوازندهٔ سه تار و در جان عشاق فقط آهنگ‌ساز) همکاری داشت.

او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمد رضا لطیفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

پس از قطع همکاری با محمد رضا شجریان، وی با خوانندگانی چون علی جهاندار، ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری، جمید رضا نور بخش، علی رستمیان و شهرام ناظری همکاری کرد. او همچنین در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین) در کشور انگلستان شرکت کرد و مقام نخست را بدست آورد.

مشکاتیان از سال ۱۳۷۶ اجراهای صحنه‌ای و انتشار آلبوم را متوقف کرد و تا تابستان سال ۱۳۸۴ کنسرتی در کشور اجرا نکرد.

یکی از واپسین کارهای وی آلبوم تکنوازی تمنا بود که در سال 1384 نواخت و منتشر کرد. همچنین وی در روزهای ۶ تا ۹ آذر 1386 به عنوان سرپرست گروه عارف کنسرتی در تهران برگزار کرد که حمید رضا نوربخش به عنوان خواننده در آن شرکت داشت.

در سال ۱۳۸۶، پس از حضور پرویز مشکاتیان در کنسرت محمدرضا شجریان، رابطهٔ این دو استاد موسیقی ایرانی که بیش از یک دهه تیره بود، مجدداً برقرار شد. همچنین، در مراسم جشن خانه موسیقی در ۲۳ مهر ۱۳۸۶، لوح تقدیر از یک عمر فعالیت هنری توسط محمدرضا شجریان به عنوان رئیس شورای عالی خانه موسیقی به پرویز مشکاتیان داده شد.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/5b/Gravestone_of_Parviz_Meshkatian.jpg/450px-Gravestone_of_Parviz_Meshkatian.jpg
سنگ قبر پرویز مشکاتیان

از آثار مشکاتیان، کتاب‌های فراوانی منتشر شده‌است. از این کتاب‌ها می‌توان به اثرهای بیست قطعه برای سنتور، گل آئین، گل آوا، مجموعه تصانیف، بیداد، لاله بهار اشاره نمود.

پرویز مشکاتیان در تاریخ ۲۹ شهریور سال ۱۳۸۸ در منزلش در تهران و در سن ۵۴ سالگی بر اثر نارسایی قلبی درگذشت. در مراسم او نماینده وزیر ارشاد نیز سخنرانی کرد که با مخالفت مخالفان روبرو شد؛ در طی سخنرانی وی حاضران سوت و کف می‌زدند تا مانع سخنرانی نماینده وزیر ارشاد شوند.

همچنین مراسم تشییع پیکر پرویز مشکاتیان در روز ۴ مهر در زادگاهش نیشابور، از مقابل اداره فرهنگ و ارشاد و با حضور جمعیتی نزدیک به ۱۵ هزار نفر برگزار گردید. در این مراسم که هنرمندانی همچون حسین علیزاده، محمد رضا درویشی، همایون شجریان، کیوان ساکت، حمید رضا نوربخش، علی رستمیان، محمدرضا رستمیان، شروین مهاجر و پژمان طاهری حضور داشتند، گروهی از دانشجویان دانشکده هنر نیشابور به نشانه عزا تعدادی از سازهای خود را کفن‌پوش کرده بودند. همچنین گروه موزیک شهر نیشابور در طول مراسم تشییع مارش عزا اجرا می‌کرد. پیکر پرویز مشکاتیان پس از مراسم تشییع و خواندن نماز در مسجد جامع نیشابور، در محوطه بیرونی باغ عطار و در جوار مقبره عطار نیشابوری به خاک سپرده شد.




عُمَر خَیّام
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c7/033-Earth-could-not-answer-nor-the-Seas-that-mourn-q75-829x1159.jpg

نام اصلی :
غیاث‌الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری
زمینه کاری : ریاضیات - اختر شناسی - شاعر
ملیت : ایران
محل زندگی : نیشابور
زمان حکومت : سلجوقیان
زادروز : 28 اردیبهت سال 427 خورشیدی - 18 مه سال 1048 میلادی
مرگ : 510 خورشیدی - 1131 میلادی
شاگردان : ابن سینا - امام موفق نیشابور

______________________________________________________________________________________________________________________________
حجةالحق، حكیم ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری از حكما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران دراواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است.

فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و رباعی سرا ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادیب او است و لقبش «حجةالحق» بوده‌است؛ ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام  را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند، ادوارد فیتز جراید ، رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.

یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام الملک ، که در دورهٔ سلطنت ملک شاه سلجوقی (۴۲۶ - ۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعات‌اش دربارهٔ اصل پنجم اقدیس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده‌است.  ابداع نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌های هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم‌ترین کارهای اوست.

شماری از تذکره نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابور خوانده‌اند. صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن سینا بوده‌است، بسیار بعید می‌نماید، زیرا از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشته‌اند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود می‌داند اما این استادی ابن سینا، جنبهٔ معنوی دارد.

روزی در ایام كودكی سنجر كه وی را آبله دریافته بود، امام عمر به خدمت او رفت و بیرون آمد. وزیر مجیرالدوله از وی پرسید: او را چگونه یافتی و به چه چیز علاجش كرده ای؟ امام گفت: این كودك مخوف است! خادم حبشی این سخن را بشنود و به سلطان رساند. چون سلطان از آبله برست ، بغض امام عمر را به سبب آن سخن در دل گرفت و هیچگاه وی را دوستش نمی داشت. در صورتی كه سلطان ملكشاه او را در مقام ندما می نشاند و خاقان شمس الملوك در بخارا بسیار بزرگش می داشت و خیام با او بر تخت می نشست. آن گاه بیهقی حكایتی از امام عمر مربوط به روزی كه در خدمت ملكشاه نشسته بود و همچنین داستان نخستین ملاقات خود را با خیام و دو سوالی كه خیام درباره یكی از ابیات حماسه و یك موضوع ریاضی از او كرده بود، می آورد و می گوید: داماد خیام امام محمد البغدادی برایم حكایت كرده است كه خیام با خلالی زرین دندان پاك می كرد و سرگرم تامل در الهیات شفا بود، چون به فصل واحد و كثیر رسید خلال را میان دو ورق نهاد و وصیت كرد و برخاست ونمازگزارد و هیچ نخورد و هیچ نیاشامید و چون نماز عشاء بخواند به مسجد رفت ودر آن حال می گفت: خدایا بدان كه من تو را چندان كه میسر بود بشناختم، پس مرا بیامرز! زیرا شناخت تو برای من به منزله راهی است به سوی تو! و آنگاه بمرد.

از جمله مطالبی كه در كتب بعدی درباره خیام آمده، داستان مجعول دوستی خیام و حسن صباح وخواجه   نظام الملك از اوان كودكی و همدرسی نزد یك استاد است كه نخست از كتاب سرگذشت سیدنا در كتاب جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله نقل شده و از آن كتاب به كتب دیگری از قبیل تاریخ گزیده و روضةالصفا و حبیب السیر و تذكره دولتشاه راه جسته است. اگر چه این هر سه بزرگ، معاصر یكدیگر بوده اند لیكن همدرس بودن آنها آنان بعید به نظر می آید زیرا وفات خیام چنانكه خواهیم گفت در حدود سالهای 509 یا 517 یا سنین دیگر است كه ذكر كرده اند و وفات حسن صباح در سال 518 اتفاق افتاده و اگر این دو در كودكی با نظام الملك در نزد یك استاد درس می خواندند می بایست با خواجه همسال باشند و چون خواجه به سال 408 ولادت یافته بود پس ناگزیر سن دو همدرس او هنگام وفات می بایست به قریب یكصد و ده رسیده باشد و چنین امر غریب الاتفاقی در شرح حال این دو بزرگ به نظر نرسیده است.


http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/1101/3300022-b.jpg

بعضی او را به عنوان یک شاعر حکیم عارف‌منش و بعضی دیگر او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و مادی‌اندیش محض معرفی کرده‌اند. نجم الدین رازی  و دو سه نفر دیگر با توجه به محتوای الحادی رباعیات خیام اظهارنظرهایی منفی درباره او دارند. در مقابل، کسانی دیگر در صدد تبرئه او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند، که حاکی از پشیمانی و توبه او باشد. کسانی هم– بیشتر در دوره معاصر– درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همبن نام است. نجم الدین راضی  به عنوان نخستین فرد، در کتاب خود (مرصاد العباد) اشاره‌های بسیار تند و صریح نسبت به خیام دارد و با توجه به محتوای رباعیات او می‌گوید که این آدمی بوده است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی به عنوان شاهد از او نقل می‌کند و می‌گوید که اینها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آنها این است:

دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم‌وکاست
گر نیک آمد، فکندن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟

می‌گوید؛ خیام باتوجه به این سروده اعتقاد دارد که خدا ما را خلق کرد. اگر یک ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم‌وکاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم درباره ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.

جلال آل احمد دربارهٔ خیام می‌گوید: «(خیام) در شعرش مدام به این می‌خواند که تو هیچی و پوچی. و آن وقت طرف دیگر سکهٔ این احساس پوچی، این آرزوی محال نشسته که «گربرفلکم دست بدی چون یزدان - برداشتمی من این فلک را زمیان...» و الخ وحاصل شعرش شک و اعتراض و درماندگی. اما همه در مقابل عالم بالا و در مقابل عالم غیب. وانگار نه انگار که دنیای پایینی هم هست و قابل عنایت. و غم شعراو ناشی از همین درماندگی. و همین خود راز ابدیت رباعیات.»


آرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است.

عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و ستاره شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیماً از زبان یونانی فرا گرفته بود.

در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادله‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله، و از آن‌جاکه با نظام الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلال الدین ملا شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او رنج ملکشاهی تهیه می‌شود و در همین سال‌ها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم می‌کند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال‌الدین ملک‌شاه شهره‌است، اما پس از مرگ ملک‌شاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام به‌عنوان اختربین در دربار خدمت می‌کرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت. در همین سال‌ها (۴۵۶) مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. همچنین گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملک‌شاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نموده‌است. پس از درگذشت ملک‌شاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مرو *که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً در آن‌جا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالاً در همین سال‌ها نوشته شده‌است. غلام محسن مراقبی گفته‌است که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر برنگزید.

مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره‌نویسان نیز وفات او را ۵۱۶ نوشته‌اند، اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بوده‌است. مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته‌است.


http://www.chav.ir/images/adabiyyat/Khayyam%20-%20Large.jpg


شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیتز جرالد  انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده‌آست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست.

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.». بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند. هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته‌است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است.. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است..

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستنسن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند.

احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت: احمد شاملو ارائه داده‌است.

هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد

کتاب دایره سپهر، ناشر: چشمه-سال چاپ: ۱۳۸۵ نویسنده :جاوید مقدس صدقیانی. جهان‌بینی علمی و رساله سلسله ترتیب خیام به همراه متن کامل و تصحیح شده رباعیات خیام. این کتاب مشتمل است بر: متن کامل و تصحیح شدهٔ رباعیات خیام، استخراج رباعیاتی که به شاعران دیگر نسبت داده می‌شود. اما در دیوان اشعار خیام به دفعات آمده، مطالبی با نام حکیم عمرخیام به روایت متون کهن، متن کامل اشعار عربی خیام، رسالهٔ سلسلهٔ ترتیب، و هم‌چنین ترجمهٔ رسالهٔ وجود ابن سینا توسط خیام و.... است که نگارنده کوشیده ضمن پیرایش مطالب چهره‌ای واقعی از خیام نشان دهد.



عطار نیشابوری


فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری مشهور به عطّار نیشابوری (زادهٔ ۵۴۰ در کدکن – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با 1146 میلادی در کدکن زاده شد.

نام او «محمّد»، لقبش «فریدالدّین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطّار ابراهیم کدکنی (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.

او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدین بغدادی فرا گرفته‌بود ، به کار عطّاری و درمان بیماران می‌پرداخت.

او را از اهل سنت دانسته‌اند، اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به‌برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به‌تشیع گرویده یا دوست‌دار اهل بیت بوده‌است. هر چند که ایشان در مقدمه‌ی منطق‌الطیر (مقامات طیور) به نکوهش متعصبین پرداخته‌اند و به‌این افراد توصیه کرده‌اند که هم محب اهل بیت  باشند و هم دوستدار خلفای راشدین.

مصیبت‌نامه که اندوه جهان است
الهی‌نامه که اسرار عیان است
به‌داروخانه کردم هر دو آغاز
چه گویم زود رستم زین و آن باز
مصیبت‌نامه زاد رهروان است
الهی‌نامه گنج خسروان است
جهان معرفت اسرارنامه است
بهشت اهل دل مختارنامه است
مقامات طیور امّا چنان است
که مرغ عشق را معراج جان است
چو خسرونامه را طرزی عجیب است
ز طرز او که مه را نصیب است

http://old.ido.ir/myhtml/article/1388/m01/13880125011.jpg

عطار شاعری است که شیفته عرفان و تصوف است. کلام عطار ساده گیر است. او با سوز و گداز سخن می گوید و اگر چه در فن شاعری به پای استادانی چون سنایی نمی رسد ولی سادگی گفتار او وقتی با دل سوختگی همراه می شود بسیار تأثیرگذار است.

عطار در مثنوی "منطق الطیر" با بیان رموز عرفان، سالک این راه را قدم به قدم تا مقصود می برد.

عطار در سرودن غزل های عرفانی نیز بسیار توانا است و اندیشه ژرف او به بهترین شکل در این اشعار نمود یافته است.

عطار برای بیان مقصود خود از همه چیز از جمله تمثیلات و حکایت هایی که حیوانات قهرمان آن هستند بهره جسته است و امروزه می توان مثنوی "منطق الطیر" را یکی از مهمترین فابل ها در ادب فارسی دانست.

بدون شک عطار سرمایه های عرفانی شعر فارسی را - که سنایی آغازگر آن است- به کمال رساند و به راستی می توان گفت که عطار راه را برای کسانی چون مولوی باز کرده است.

عطار از معدود شاعرانی است که در طول زندگی خود هرگز زبان به مدح کسی نگشود و هیچ شعری از او که در آن امیر پادشاهی را ستوده باشد یافت نمی شود.


http://dreamofiran.com/wp-content/uploads/2013/10/Attar.jpg

درباره به پشت پا زدن عطّار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا را پیش گرفتن وی داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته‌است. و بنا بر داستانی وی بیش از ۱۸۰ اثر گوناگون به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و دیگر نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، کشته‌شد.

ماجرای مرگ عطار از غم‌انگیزترین رخدادهای روزگار است که در روان خواننده اثری دردناک به جای می‌گذارد. تذکره‌نویسان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را از پای در آورد.

آثار مسلم عطار طبق پژوهش‌های موشکافانه محمد رضا شفیعی کدکنی بدین گونه است: اسرار نامه، الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختار نامه، تذکرةالاولیا، دیوان اشعار.

http://images.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8701/atar4.jpg

جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد
سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید
اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد
هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را
زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد
آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند
هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد
آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند
دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد
اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی
از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد
عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد
زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد
  • بیت آغاز منطق الطیر
آفرین جان‌آفرین پاک را
آن که جان بخشید و ایمان خاک را

http://www.mobin-group.com/image/reg/images/266248_resize_2.jpg





حِیْدَر یَغْما

اhttp://arshnews.ir/images/docs/000041/n00041710-b.JPG


حیدر یغما،(تولد: 1926 / 1302 خورشیدی در روستای صومعه , نیشابور- مرگ مارس 1986 / 2اسفند  1366 در نیشابور) از شاعران معاصر ایرانی بود.

یغما به سبب شغل اصلی اش به شاعر خشتمال نیشابوری مشهور است.شغل او خشت مالی، در یکی از کوره پز خانه های نیشابور بود.یغما فاقد سواد دانشگاهی بود اما شعر می سرایید.بسیاری از اشعار وی نظرگاه شخصی وی به جهان است.در مدت شاعری اش وی را گاهی متهمّش میکردند كه شعرهای مهجور قدما را می‌دزدد و پس و پیش میكند و به اسم خودش می سراید. گاهی هم شعرهایش را می‌دزدیدند و بدون پس و پیش كردن به اسم خودشان می خواندند.


http://551.ir/images/stories/famous/yaghma.jpg

یغما در بیستم دی ماه ۱۳۰۲ در بستر تهیدستی زاده شد، با نداری زندگی کرد و با نداری درگذشت. با این که میهن نیاکان یغما خرو بود؛ در خردسالی پدر و مادرش به روستاهای دوروبر نیشابور کوچ کردند وبا تنگدستی می‌زیستند. یغما نیز در چنین خانواده‌ای، ناگزیر به کار سخت برای به دست آوردن روزی بود، تا جایی که از رفتن به آموزشگاه(مدرسه) بازماند و تا میانسالی از خواندن و نوشتن بی‌بهره بود.

یغما با این که خواندن و نوشتن نمی‌دانست ولی از دوران کودکی دلبستگی فراوانی به شعر و شعر گویی داشت. او شعرها و چکامه‌های (غزل و قصیده) شعرسرایانی همچون فردوسی و امیر ارسلان نامدار را، که شب‌های بلند زمستان خوانده می‌شد، در کودکی شنیده بود و به خوبی بیاد داشت. وی در جوانی به شهر کوچ کرد و در ۳۰ سالگی همسر گرفت و یکی دو سال دیگر روخوانی قرآن و سپس فارسی را آموخت. او به انجمن‌های روخوانی قرآن می‌رفت ودر آن جا با ادب پیشگان و شعر شناسان آشنایی پیدا کرد. ادب پیشگان و شعر شناسان با شنیدن شعرهای او که برخاسته از ذوق او و پر از بیت‌های زیبا و پرمایه بود او را به شعر سرایی دلگرم کرده و در این راه راهنمایی‌اش نمودند.

او تا میانسالی سواد نداشت و پس از فراگرفتن خواندن و نوشتن هم دست نوشته‌ای بسیار بد وپر از غلط‌های املایی داشت. پیشهٔ او در بیشتر دوران زندگی اش خشتمالی و بیل زدن بود و در سال‌های واپسین نیز به کشاورزی و کارگری اشتغال داشت. چون از وزن و قافیه چیزی نمی‌دانست شعرهایش ایرادهای بسیاری داشت. هر چند که شعرسرایان دانش‌آموخته هم از پاره‌ای از این ایرادها به دور نبوده‌اند.

وی شب دوم اسفند سال ۱۳۶۶ درگذشت. یغما در شادیاخ، میان راه آرامگاه خیام و عطار به خاک سپرده شد و آرامگاهی در آنجا برای او ساختند.


او در چهل سالگی برای نخستین بار شعرهای خود را بر روی کاغذ آورد و اولین مجموعهٔ شعرهای خود را در سال ۱۳۴۶ با نام «اشک عاشورا» به چاپ رساند؛ پس از سه سال مجموعه‌ای از رباعیاتش و در سال ۱۳۵۵ نخستین مجموعهٔ غزل‌هایش را به چاپ رساند. او همچنین کتاب دیگر خود را در سال ۱۳۶۵ به نام «سیری در غزلیات یغما» به چاپ رساند.

این شعر سرا نزدیک ۴۵۰۰ بیت شعر دارد که گزیده‌ای از آن‌ها در کتاب شاعر خشتمال نوشتهٔ جواد محقق نیشابوری برای اولین بار در سال ۱۳۷۳ به چاپ رسید. شعرهای این شعر سرا را می‌توان در سه جستار گنجاند:

  1. سخن عشق
  2. سخن باخود
  3. جهان بینی و باورها

۸۰ درصد شعرهای یغما سخن عشق می‌باشد. او در این زمینه شعرهایی برابر با شعر سرایان هم ردیف خود ندارد ولی در دیگر جستارها ابیات برجسته و در خور ستایشی با درون‌مایهٔ آزادگی، بسندگی، والا منشی، فرازهای تهیدستی، سرکشی و غرور دارد. شعرهای یغما پر از آرایه‌های ادبی معنوی و ظاهری است. آرایه‌های شعرهای یغما ساختگی نیستند و از درون او جوشیده‌اند. او در شعرهای خود کار و کارگری را ستوده و خود را بی‌نیاز از آستان استاد دانسته و این از آن جا بوده که می‌پنداشته آن‌ها سخنی برای گفتن ندارند. شعرهای زیر برای نمونه آورده شده‌اند:

خوردن نان ز شانهٔ دگران
فخر بی جاست ای برادر جان
به جزاز کردار و از پینهٔ دست
جهل محض است هرچه دانش هست
بیل در دست داشتن دانش
دانه در خاک کاشتن دانش
گر به بال ملک سوار شوی
سوی کیوان ستاره وار شوی
شانه خالی اگر کنی از کار
پیش مردان روزگاری خوار
صد هزار افتخار کشور جم
صد هزارن هزار نیش قلم
کار یک بیل کارگر نکند
به پشیزی است کار اگر نکند

چون یغما سواد چندانی نداشت شیوهٔ نوشتن پاره‌ای از واژگان را نمی‌دانست و آن‌ها را به گونه‌ای دیگر به کار برده‌است. برای نمونه به جای حشم و بن از حشام و بان در شعرهای خود به کار برده است:

کی زیغما می‌کند پرواجوی آنکس که خود
ده سکندر با سپه برد و صد سلیمان با حشام




عبدالجواد بجنگردی
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/e/e9/Adib_Nishaburi.jpg

عبدالجواد بجنگردی معروف به ادیب نیشابوری(ادیب اول-یکم)، ادب شناس ، شاعر ، محقق ، مدرس و اندیشمند معروف دوره مشروطه است.ادیب به دو زبان فارسی و عربی شعر سروده است. در تاریخ ادبیات صدوپنجاه سال اخیر نیشابور دو نفر معروف به ادیب بودند: یکی میرزا عبدالجواد بجنگری معروف به ادیب اول، و دیگری شیخ محمد تقی ادیب نیشابوری معروف به ادیب دوم و متخلص به راموز که شاگرد ادیب اول بوده است.
عبدالجواد ادیب نیشابوری اطلاعات فراوانی از دانش‌های گوناگون اسلامی و علوم قدیم داشته‌است و اشرافش به واژه‌های فارسی و عربی، شعر او را از اشارات و تلمحیات مختلف سرشار کرده و این منطقی بودن و آگاهانه سرودن‌ها سبب شده‌است تا در شعر او شور، حال و عواطف شاعرانه کمتر مورد توجه قرار گیرد. درسرودن شعرازسبک قاآنی پیروی می‌کرد. اما بعد ازمدتی به شیوه ترکستانی روی آورد و سرانجام خود صاحب سبکی ویژه شد. ادیب نیشابوری شاعری توانا بود و انتخاب الفاظ و انسجام ترکیبات و معانی دقیق ازخصوصیات بارز شعراوست.

عبدالجواد نیشابوری، ادیب، مدرس، شاعر نامدار در دوره مشروطیت! در سال 1243 - 1281 هـ جری - در روستایی از شهر نیشابور به دنیا آمد. در 4 سالگی در اثر ابتلا به بیماری آبله، یک چشم او کور و چشم دیگرش بینائی ضعیفی داشت لذا پدرش که کشاورز تنگدستی بود، او را به مکتب نفرستاد. ولی عبدالجواد که کم کم حافظه و استعداد قوی خود را نشان داد، پدر را مجبور کرد که او را به مکتب خانه بفرستد. او بعد از فراگیری خواندن و نوشتن و مقدمات زبان عربی، از زادگاهش به نیشابور رفت. در مدرسه گلشن نیشابور، دروس مقدماتی عربی و سپس منطق را یاد گرفت و برای تکمیل بقیه دروس، سال 1259- 1297 هجری -  به مشهد عزیمت کرد. در مشهد شرح قطرالندی ابن هشام، شرح سیوطی بر الفیه ابن مالک، شرح جامی بر کافیه ابن حاجب را، نزد اساتید آنجا آموخت و بعد دیگر نزد هیچ استادی نرفت و خودش تا سطح عالی ادبیات عرب، کتابهای مغنی، مطول، مقامات بدیعی و مقامات حریری را با مطالعه و ممارست دائمی، پیش رفت! تمام این ایام، او در سطوح پایین تر، تدریس میکرد! ادیب قبل از مرگ پدرش سفری به نیشابور کرد و حدود سال 1271 - 1310 قمری -  مجددا به مشهد برگشت و تا پایان عمر خود در مدرسه نواب، اقامت داشت! چون عبدالجواد نیشابوری، تسلط و مهارت عجیبی در فنون ادبی و محفوظات نظم و نثر عربی و فارسی داشت، در علوم نقلی و عقلی چون فلسفه، نجوم، ریاضیات، طب، موسیقی نظری فقه، اصول، رجال، تاریخ، تبحر داشت و خلاصه در بیشتر علوم، سرآمد آن زمان بود، لذا او از همان سال 1271 در مشهد تدریس حرفه ای خود را آغاز کرد.

سالهای تدریس ادیب:

ادیب نیشابوری در دو سطح عالی و متوسط تدریس داشت. در سطح متوسط برای عموم طلاب بیشتر شرح نظام، مغنی و مطول می گفت و برای شاگردان خصوصی اش، سطح عالی ادبیات عرب او گاهگاهی منظومه ملاهادی سبزواری در فلسفه و منطق را تدریس میکرد. شیوه تدریس او خطابی بود و شاگرد اجازه بحث و سؤال نداشت. او چون میدانست که با این روش، درس را به گونه ای تقریر می کند که هیچ اشکالی حتی برای شاگردی با پایین ترین سطح استعداد برجای نمی ماند! ادیب به لفظ قلم سخن می گفت و به یاری حافظه اش که بسیار قوی بود، تمام دانسته های خودش را به طرز منسجم به شاگردانش القا میکرد و همین امر سبب بود که حلقه های درسی اش، آنچنان شیرین و جذاب شود که گاهی بیشتر از 300 طلبه در آن شرکت می کردند! لذا، قبل از اینکه او را شاعری ارزشمند بدانند، مدرسی توانا و قابل می دانند. در مکتب او ادبا و فضلای بسیاری پرورش یافتند و به دست افراد مکتب او، نخستین دانشکده های ادبیات در ایران تأسیس شد.

ادیب نیشابوری، شعر و شعرا:

او موقع تحصیل در نیشابور با دیوان قاآنی آشنا شد. از این رو، اوایل به سبک او شعر می سرود و گاهی شعرهای او را تضمین میکرد ولی بعد از عزیمت به مشهد و آشنایی با صیدعلی خان درگزی به سبک خراسانی روی آورد و با آثار شاعرانی چون: فردوسی، فرخی سیستانی، منوچهری، عسجدی، مسعود سعد سلمان، آشنا شد و دیگر اشعار قاآنی در نظرش سست آمد. او با اصحاب سراچه که گروهی صوفی منش بودند آشنا و همنشین بود و در همین ارتباط با میرزا حبیب خراسانی عارف و شاعر نامی خراسان آشنا شد و در اشعار هر دو به استقبال یکدیگر می رفتند. ادیب در سرودن اشعار عرفانی از صفای اصفهانی شاعر شوریده حال و منزوی سخت تأثیر پذیرفته بود. ایرج میرزا نیز یکی دیگر از افرادی بود که تا پایان عمر با ادیب معاشرت داشت و ایرج میرزا، به او ارادت زیادی داشت و از او بهره های زیادی برد! او همیشه به سنت های کهن شعر پارسی پای بند بود و شیفته شاعران دوره سامانی و غزنوی بود! از شاعرانی نبود که به حوادث روزگار بی اعتنا باشد! چون در دوران مشروطیت زنده بود از آشفتگی اجتماعی و سیاسی نگران و ناراضی بود. ولی اشعار سیاسی او کم تأثیر و اندک است.

سروده های نیشابوری:

می توان اشعار او را به سه دسته تقسیم کرد:

  1. اشعاری که در جوانی  : به پیروی از قاآنی سروده است که بعدها خودش نپسندید.
  2. اشعاری که به سبک خراسانی سروده  : که به علت برخورداری از واژگان غنی، بسیار استادانه است. 3
  3. اشعار عرفانی و صوفیانه : که گویا خودش بیشتر این اشعار را دوست می داشت.

اخلاق و زندگی:

او زندگی بسیار ساده و برخلاف محیط طلبگی آن روز، وضع ظاهری اش آمیزه ای از سنت های قدیم و جدید بود. با آنکه تنگدست بود ولی از مناعت طبع و عزت نفس بالایی برخوردار بود، درآمد و معاش او فقط مستمری سالانه مدرسه نواب مشهد و مقدار کمی که از ملک ارثی به او میرسید، بود! دعوت هیچ یک از ثروتمندان و خان های خراسان را قبول نمی کرد، در اواخر عمرش جز با صیدعلی خان با کس دیگری مراوده نداشت، در مقابل صاحب منصبان، و بزرگان اصلا سر تعظیم فرود نیاورد. مدح کسی را نمی گفت و قصیده اش درباره ستایش مظفرالدین شاه، به سبب افتتاح مجلس شورای ملی بود. هر پیشنهادی را برای ریاست رد می کرد حتی تدریس در آستان قدس رضوی که درآمد قابل توجهی داشت. زندگی او در درس و بحث خلاصه می شد. تنها یکبار در اواخر عمرش به زادگاه خود و سفری به کاشمر و اطراف تربت حیدریه کرد. تفریح و گردش او فقط در باغهای اطراف مشهد بود که بیشتر آن، به بحث های ادبی می گذشت و گاهی هم در پایان هفته به منزل دوستانش چون ایرج میرزا و میرزاقهرمان (شکسته) می رفت. او دو ماه و اندی بعد از فوت ایرج میرزا، در سال 1344 هـ ق در سن 63 سالگی از دنیا رفت و در یکی از رواق های حرم امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد!

آثار:

از ادیب نیشابوری به جهت ضعف بینائی، آثار کمی بر جای مانده است:

  1. بخشی از ابتدای شرح معلقات سبع
  2. چند بخش در تلخیص شرح خطیب تبریزی بر حماسه ابوتمام
  3. رساله ای در جمع مابین عروض فارسی و عربی
  4. برخی از تقریرات او مانند تاریخچه گرگان و نکاتی درباره شعر و شاعری در دانشوران خراسان.

دیوان کاملی از او در دست نیست. به گفته اشراق یکی از شاگردان او اشعار او که بالغ بر 6000 بیت گردآوری شده ولی مفقود است، عباس زرین قلم خراسانی، بخشی از اشعار ادیب را با عنوان «لآلی مکنون» در سال 1333 شمسی در مشهد منتشر ساخت که حدود هزار بیت از اشعار پارسی ادیب و تنها دو بیت از اشعار عربی او را در بر می گیرد. آخرین تصحیح انتقادی از دیوان همراه با زندگی نامه ادیب به کوشش جلالی پندری به چاپ رسیده که با کوشش زیاد در مأخذ، ادبیات دیوان به 1189، می رسد.

 

شاگردان

در كنار تدریس شاگردان زیادی را پرورش و تربیت نمود كه برخی از آنها عبارتند از:

  1. ادیب ملك الشعرای بهار
  2. بدیع الزمان فروزانفر
  3. محمد پروین گنابادی
  4. محمد تقی مدرس رضوی
  5.  محمود فرخ
  6. محمد تقی ادیب نیشابوری
  7. محمد علی بامداد
  8. سیدجلال الدین تهرانی
  9. سید حسن مشكان طبسی.

 

آرا و گرایشهای خاص

عبدالجواد ادیب نیشابوری ضمن كسب علوم دینی، به تدریج بر دانسته های ادبی و تاریخی خود افزود. او همچنین نظریات ملاصدرا را می پسندید و در نجوم و جبر و مقابله و حساب و هندسه تسلط كامل داشت. اما بدون تردید تخصص او در علوم ادب بود. او تمام قاموس و برهان قاطع را در حفظ نموده و افزون بر دوازده هزار بیت از اشعار عرب جاهلی را به خاطر سپرده بود.

عبدالجواد ادیب نیشابوری در شصت و سومین سال زندگی خود، صبح جمعه ششم خرداد 1305 - 15 ذیقعده 1344 هجری - درگذشت و در مقبره ای نزدیك دارالحفاظ آستان قدس رضوی به خاك سپرده شد.






فرخ تمیمی

http://www.iran.sc/upl/tamimi/13472679137.jpg

فرخ تمیمی فرزند میرزا محمد خان طالقانی از مردم طالقان و از خویشاوندان دکتر ابراهیم حشمت طالقانی، همرزم میرزا کوچک خان جنگلی بود. پدرش در جریان انقلاب مشروطه و در هنگام زمامداری محمد ولی خان تنکابنی با سران نهضت جنگل تماس نزدیک داشت و یکی از آزادی‌خواهان و نویسندگان کمیته انقلاب مشروطه رشت به شمار می‌رفت و از سوی حکومت دو بار مأمور مذاکره با سران نهضت جنگل شد.

فرخ تمیمی در سن دو سالگی پدرش را از دست داد و زیر نظر مادرش "نصرت‌السلطنه مقدم مراغه‌ای" در تهران بزرگ شد. او دوره‌های ابتدایی و متوسطه را در دبستان تمدن و دبیرستان دارلفنون گذراند.

در سال 1346 رشته حسابداری و امور مالی را به پایان رساند. سپس به مدیریت حسابرسی و ریاست قسمت حسابداری کارخانجات و شرکت‌های مختلفی رسید.

فرخ به زبان انگلیسی در حد بالایی تسلط داشت و گه گاه به ترجمه شعر، مقاله و کتاب نیز می‌پرداخت. از او شش جلد کتاب ترجمه و یا تالیف برجای مانده است.


http://www.iran.sc/upl/tamimi/13472679065.jpg

مجوعه‌های زیر را فرخ تمیمی منتشر کرده است:

  • آغوش (۱۳۳۵)
  • سرزمین پاک (۱۳۴۱)
  • خسته از بی‌رنگی تکرار (۱۳۴۰)
  • دیدار (۱۳۵۰)
  • از سرزمین آینه و سنگ (۱۳۵۶)
  • گزینه اشعار (۱۳۶۹)

ترجمه‌های او از این قرارند:

  • مردان پوک (شعر تی. اس. الیوت همراه با تحلیل اُ. اِف کائیل، مجلهٔ بنیاد سال ۲ ش ۱۶ تیر۱۳۵۷. ص ۲۴-۲۶-۸۰-۸۱)
  • دنیا از چشم هسه (گزین گویه‌های هرمان هسه، مجلهٔ دنیای سخن، ش ۲۵ فروردین ۱۳۶۸ص. ۷۹-۷۸)
  • ازرا پاوند (دبلیو ون اوکانر، نسل قلم: کهکشان ۱۳۷۵)
  •  راینر ماریا ریلکه (جی الستون، نسل قلم: کهکشان ۱۳۷۶)
  • ترانه‌های پینک فلوید (ترجمه با م. آزاد ثالث ۱۳۷۷)
  • شور ذهن (زندگی نامهٔ فروید. نوشتهٔ ایروینگ استون، ترجمه با اکبر تبریزی، مروارید ۱۳۷۸)

نمونه اشعار

عاشقانه
سلام ای مه سپید
چه زود می‌گذری
من از کویری می‌آیم که به هنگام مهرگان
خواب باران می‌بیند
و گیاهی در آن می‌روید
که در وهم
از تیره گیاهان آبزی است
سلام ای مه سپید
آوای این نبات تشنه، تو را می‌خواند


http://www.iran.sc/upl/tamimi/13472679289.jpg